تبليغاتX
/"> !!!بن بست یک دروغگوی صوورتی
چهارشنبه 3 تیر1388
328
این روزها انگار یه کیسه روی دوشم گذاشتم و هلک هلک اینور و اونور می کشونمش...! حتما به خاطر همین کیسه های سنگین توهمی یه که انقدر خسته و  کوفته م دیگه! وگرنه که مشکلی ندارم... همه چیز به اندازه و تمام و کمال برام فراهمه!... سکوت... آرامش... مواد غذایی... دوست! اما این وسط می مونه کمبود یه خوابی که بلند شدنی در کارش نیست... حالا نخوایم زیادی دپرسیانه ش کنیم، کمبود یه خوابی که بلند شدنش به طول بکشه!... چیزی حدود یه هفته!! بعد با یه اطمینان خاطر و در رفتن خستگی مفرط، بری پی خوش خوشانه ی هر روزت و مشغله ای برای فکر  ِ خجسته ت نداشته باشی! آخ که چقدر منتظر یه همچین روزی م من ِ همیشه خجسته!!!

+ساعت ها هنوز باورشان نمی شود که با گذشتشان، چند نفر را نابود می کنند!! ---->   clik