این تی شرت سفیدای یقه هفت که جنسشون از اوناس که خیلی دوست دارم و نمی دونم اسمش چیه و گاها دور ِ آستین و یقه ش یه خط باریک ِ به رنگ مشکی یا آبی یا قرمزه، به هوس می ندازتم که عشقی داشته باشم!!! :-O
* با خوندن هر کتاب، دلم به وسعت آسمان و زمین می خواد که نویسنده بشم! دقیقا به همین حد ها...!!!
![]()
* ماه ِ من غصه نخور... زندگی بی غم نمی شه!
اونی که غصه نداشته باشه، آدم نمی شه!
* خدا همه ی پدر و مادر ها رو خندون نگه داره!:*
دلم می خواد جدیدا اطلاعاتم رو در زمینه مذهب هم تقویت کنم! یه کتاب از شهید مطــ.هری در باب سیره ی ائمه گرفتم و قصد دارم وقتی اساسی تمرکز و حس و حال داشتم، بخونمش!
* به نظرم باید هر کسی اطلاعاتش رو در هر زمینه ای به حدی برسونه که توی هیچ محفلی کم نیاره! و آآآآآخ که چقدر خوشم میاد از همچین افرادی!
یکی دیگه از اون خصوصیات خیلی خیلی افتضاحم اینه که از همه خوشم میاد و حس های بد و تنفرم از این و اون، چیزی حدود ۵ ثانیه به طول می کشه و سریع حس ِ بدی که دارم محو می شه! البته گاها دیده شده که حس بدم به یک روز هم کشیده شده باشه... اما دیگه روز بعدش اثری از اون نفرت و حالت تهوع و عُقی که به طرف دارم نیست!!!
یکی دیگه از اون خوشگلاشو بگم، نمی تونم ایراد واضح طرف رو به شوخی و به جدی، به روش بیارم! به نظرم این که یک نفر رو چه از لحاظ تیپ، چه تحصیلات، چه چهره و چه شخصیت به سخره بگیرم، یه جور بی ادبی ِ بی عیب و نقصه! حالا تو حاال و هوای شوخی ها... عمرا! بعد انقدر شده که توی این زمان ها چیزی نگفتم و ناخنم رو توی مشتم فشار دادم!!
اغلب اطرافیانم فکر می کنن که تمام کارهایی که انجام می دن و دم نمی زنم یادم رفته! اما اینطور نیست... به وقتش اساسی جبران می کنم و یه مدلی رفتار می کنم که متوجه بشه دقیقا این رفتارم بر می گرده به کِی!
* خیلی با این پاراگراف حال می کنم
" نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی فایده ست. "
ــ چــ.راغ ها را من خاموش می کنم ــ
فیلم " به همــ.ین سـ.ادگی " رو دیدم! اولش از دیدن این خانومه یاد دوران مجردی ِ (!!!) خودم افتادم! وقتایی که توی خونه بودم و کارهای روزمره و روتین رو انجام می دادم... بعد یهو یه چیزی تو ذهنم جرقه می زد و سریع میومدم و توی notepad می نوشتم و سر فرصت بهش شاخ و برگ می دادم! خانمه زندگی خیلی خوبی داشت و تقریبا از رفاه کافی برخوردار بود، اما دنبال چیزهای دیگه ای بود!... آخر فیلم رو خیلی دوست داشتم... همونجایی که خانم همسایه ازش می خواد قرآن ِ سفره عقد دخترش رو اون براش باز کنه... اصرار داشت کسی قرآن رو باز کنه که سفید بخته!!... با دیدن این فیلم هوس کردم مامان شم!:دی... این هم یکی از اون به قول مامان هوس های خرکی م بود!:دی
* چه لذت بخشه این بیکاری...
* کتابامو دست چین کردم و گذاشتم کنار... الان یه کتاب برداشتم و ۱۰۰ صفحه ش رو خوندم! وقتی کامل تموم شد میام ازش تعریف می کنم... تا حاالا که خیلی خوندنی بوده!
+ آبــ.ش هم اومد؟!!
ــ نه آبـــ.ش نیومده هنوز!!
بعد جفتی به همچین حالتی در اومدیم :|
این همه شرم و حیا و خانمی مون ستودنی یه واقعا!!!:دی
* امتحانات به حول و قوه ی الهی از دست و سر و پا و کلا هیکل ما رخت برکند و برفت! حالا میریم که داشته باشیم قورت دادن کتاب های ذخیره شده را!!!
آبی: روزتون مبارک!
صووورتی: :(( روزم مبارک؟!! یه چند روزی عقبی از جریان مثل اینکه! روز زن گذشت...
آبی: به هر حال!
صووورتی: آها! اینو گفتی که من دو روز دیگه بت بگم روز مرد مبارک؟!:دی
آبی: نه خره! فرداست!!
صووورتی: اِه! :|
دلم می خواد تمام خاطرات خوبم رو از زندگی م پاک کنم که دیگه بهشون فکر نکنم!
که دیگه به این فکر نباشم که دارن تموم می شن!
کاش هیچ وقت این حس های خوب نبود!!
امشب، شب ِ آرزوهـ.ا یا همون لیــ.لة الـ.رغائب ِ! نمی دونم باهاش آشناییت دارین یا نه... خودمم الان از طریق یه دوست متوجه شدم!... اولین شب جمعه ی ماه رجـ.ـب میشه شب آرزوها!... یه سری اعمال هم داره که می تونین از توی مفاتیح پیدا کنین و به جا بیارین!...
امیدورام استفاده کنیم از این شب!
* اول صدای یه نفر میاد... بعد این یه نفر می شه دو تا و نم نم می شن چیزی حدود ۱۰-۲۰ نفر که با هم و یکی در میون فریاد می زنن " الله اکبر! "
* آنــ.دره ژیـد چه زیبا گفته که:
" همه چیز پیش تر گفته شده، اما چون کسی گوش نکرده، دوباره بر می گردیم و تکرارش می کنیم! "
+ساعت ها هنوز باورشان نمی شود که با گذشتشان، چند نفر را نابود می کنند!! ----> clik
تنفرم از ماه تیر، قابل بیان نیست!... فقط این پست رو میذارم، به نشونه ی اعتراض به خدا بابت آفرینش ماه ِتیر!!
+ آره خب! ماه شب های کسوف!
....
ـــ الان حرصم گرفته از دستت... الان می خوام لج ت رو در بیارم!
+ { صدای قه قه }
ـــ زهر مار!! من الان تلفن رو روت قطع می کنم و بعد تو ناراحت شو! خب؟!
+ باشه! فقط بعدش زنگ نزنی هاااا...
ـــ ایـــــــــش! فکر کن!!
+ آآآآره!... بعدش دیگه این مدلی حرف نمی زنیم! دیگه سلام چطوری { حالت لوسانه } نمی گیم!
ــ می گیم سلام چطوری؟! { حالت جدیانه!}
+ نه! می گیم خدافظ چطوی!
ـــ ایـــــــــش!!
* مچ دستم به طور افتضاحی درد می کنه!!