فردا یه روز تازه ست...
سعی کنین فردا لبخند رو از لبانتون محو نکنین!... سعی کنین قشنگ ترین لبخندتون رو به عزیز ترین هاتون هدیه کنین!... سعی کنین منو دعا کنین:دی!
*اینم از آخرین پست سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت!:دی
امیدوارم به همه خوش گذشته باشه!
*سال نوی همه مبارک!... ۸۷ هم تموم شد! خدا بیامرزتش!:دی
فردا اینجا کلی هماهنگ بازار شده!:دی... کلی همه خانواده ها قراره جمع بشن و یه چهارشــ.نبه سوری بگیریم در حد المپیک سیدنی!:دی... اینه که الانه تو پوست خودم نمی گنجم!... نه که مامان محترم من خیلی این روزها مسائل امنیتی رو موشکافی می کنه و سوختگی ها و کور شدن های دیگران رو به ما گوشزد می کنه، اینه که هیچ وقت نذاشته یه چهارشــ.نبه سوری خوب ما داشته باشیم!:دی... آما امسال گویا خبرهایی ست!:دی
امروز بازار بودم با دوستان مامان... بعد یه آقاهه به پستمان خورد بسی طفلی!... به ۱۰۰ زبان زنده ی دنیا خواست ارتباط برقرار کنه و به دیوار خورد!... به جان خودم تقصیر من نیس... می رفت روسی بحرفه می دید من می لنگم یه کم!.. ( تو یه کم رو بخون خیلی!:دی ) بعد می رفت اینگیلیش بحرفه، خودش می لنگید خیلی! ( اینجا دیگه واقعا جاش بود این خیلی!:دی) بعد گفت من آذربایجان... ایران؟! دیدم فارسی هم می لنگه... گفتم داداش من ما رو به خیر و شما رو به سلامت!!! ایش! والا من نمی دونم چه کاریه وقتی نمی تونی بحرفی....!!!!
عید داره نم نم میادا... آماده باشین خواهش می کنم!:دی گفتم ۳ همه بگین هُــــــــــــــلوووووووو!!!:دی
واااااااای سر عکس گرفتن که جوات بازی در میاریم!!!:دی... خب من دلم می خواد روی یکی از این میزهای خوشگلی که گذاشتن بشینم و عکس بگیرم! مگه چیه خب؟!! همه جا خـــــــــــلوت... همچینی که من می شینم پشت میز تا ساغری عکس بگیره، یهو اتوبان می شه و همه میخ می شن رو حرکت ما! مام انقدر می خندیم و اونا انقدر دهانشون بیشتر باز می شه که.... :دی
*بزن به چاک!!!!
* از فردا به امر آتیش سوزاندن می پردازیم! کیست مرا یاری کند؟!!!:دی:دی
*می خوام اینجا به نبود یه چیزایی عادت کنم!...
*این روزها خیلی سرم شلوغه و خیلی کم خونه هستم! یعنی می شه گفت این چند روزه اصلا خونه نبودم!:دی... اگر کوتاهی شد سو ساری!
احتمالا تا ۴ شنبه آپ نخواهیم کرد!
* وقتی از زبون یه آدم مغرور یه چیزی بشنوی که حس خواهش توش موج میزنه، مگه می شه تو پوست خودت گنجانده شی؟!!
* هنوز به اسکیرین سیرور گوشیم عادت نکردم! هنوزاااااا.... :دی
*یه روز که میری هویجوری بیرون به این همه تلاش مردم نگاه کن! زندگی هنوز جریان داره... پس بخند تا هنوز اجازه داری بخندی!!!!
امروز رفتیم کتاب شــ.عر بگیریم با بچه ها... بعد این رئیس آآآآآآآآآی جو گرفتش! همچینی جینی کتاب برمی داشت! منم تو جو شعر و شاعری و اینا... کلا لطیف شده بودم! بعد این کتابارو چیدیدم دور خودمونو و رئیس خاطره تعریف می کنه و ما همزمان کتابا رو ورق می زنیم! آی اگه چاقو می زدی طرف خونش در نمیومد!:دی اعصاب نداشت طفلی!:دی...
از ماشین پیاده شدم و خواستم یه حرکت متحیر العقول انجام بدم:دی بعد از رو جوب ِ چگذی پریدم و گوشیم از تو جیب سویی شرت پرت شد وسط خیابون... بعد این تبلیغ رو دیدین می گه " بعد از هر توپی یه بچه میاد " ( :دی خیلی خلاصه کردم تبلیغرو که راحت تر دستتون بیاد!:دی) بعد منم عین این خرسند ها پریدم وسط خیابون و ریلکس گوشیم رو برداشتم که دیدم ... هــِـــــــــم... یه ماشین داره میاد تو حلقم! :دی گویا نزدیک بود ماشین زیرم کنه!:دی... خلاصه که به خیر گذشت!
* از دعوایی که بخواد نمک زندگی باشه حاااااااااااااالم به هم می خوره!!!
+ این چند روزه درگیر یه سری کارم!... اگر کمتر سر می زنم خیلی خیلی معذرت! ....فردا شاید بیام کلی تعریفی دارم!:دی
این حس مشری مداری ِ این فروشنده ها رو خام خام نوشت:
یک عدد صووورتی که به شدت ویار ِ توت فرنگی کرده و با چشمانی خمار و آب ِ دهانی برفته در حال کاویدن توت فرنگی می باشد به یک عدد میوه فروش می رسد و ....
+ آقا توت فرنگی دارین؟!!
ــ گوجه فرنگی داریم!
+
... آقا! توت فرنگی!!
ــ خاااااااااااانم! توت فرنگی کیلویی ۱۱ هزار تومن می خوای چیــــــــــکار؟!!!
+![]()
*شما نگران بعدش نباشین!:دی الان تو یخچاله!دیگه زورم به یه میوه فروش که می رسه!!!:دی
* این روزها با " دون دون " همزاد پنداری ِ عجیبی می کنم!!!
/////// نظرخواهی \\\\\\\
+۱: من خوابم میاد، دایی نمیذاره بخوابم!
+۲: جمعه خیلی خیلی خوش گذشت!
+۳: مترو امروز کولاک کرد! قاطی کرده بود در حد بنز و ایستگاه به ایستگاه نمی ایستاد و ....
+۴: ای دی اس الم قطع شده و ایشالله از فردا سر می زنم به دوستان!
+۵: چند روزه اعصاب معصاب ندارم! اگه تند تند آپ نمی کنم واسه اونه!
+۶: این گوشی و لپ تاپ باهام راه نمیان! نمی دونم چرا اصلا هنگ می کنه و نمیذاره عکس سفره ی آن چنانیمون رو بذارم! قسمت نیس ماااااادر!
+۷:
از این دنیا و آدم های بی ملاحظه ش خستم!!!!!!
* کمتر از ۲۰۶ سوار نمی شم هااااا.... گفته باشم!:دی ( خب به من چه من دلم ماشین می خواد و رنو یا پراید نمی خواد هااااااااا؟!!!)
جملاتی که در بالا مشاهده می کنید با یک عدد که نه! با دو عدد بی جنبه بود! توی یونی ما روز به روز بر آمار زوج ها داره افزوده می شه اما جدی بعضی هاشون انقدر آسه می رن و آسه میان که به سختی می فهمی اینا با همن! اما بعضی هام دوست بودنشون رو تو بوق و کرنا می کنن! به هر حال....
* امروز رفتیم یونی و دیدیم وواااوو .... همه اومدن! یعنی هر کسی که می شناختیم اومده بود! کلهم روز پر کاری یه گویا.... ملیحه و شهره و فهمیه و فرزانه و رزیتا و مریم و پارمیدا و ... خیلی باحال بود! همه جمع بودن!
* چه نرم و نازک شدم جدیدا! جیک ثانیه گریه م می گیره و ......
* راستی روز مهندس آیا؟!!:دی
* فردا میرم امور مشــ.ترکین و ازشون می خوام این گوشی منو بگیرن و اگه امکانش هست زیر پا لهش کنن تا من ازش راحت شم!!! کلا ارتباطم با دنیای خارج قطع می باشد به نحو خیلی خاصی!!:دی
* به حدی امروز هوس چاقـ.اله بادوم کردم که می خواستم بشینم کف خیابون و زار بزنم!!! اصلا یه چیزی در حد تــ.کدی گری!:دی
هر کی یه حرفی واسه گفتن داره نوشت:
نمی دونم همه ی مادر بزرگ ها این مُدلی َن یا فقط مادر بزرگ من اینجوریاس!! خیلی دوست داره من زودتر بار و بندیلمو ببندم و برم سر خونه زندگی خودم و من براش شرح دادم که تا دکترام تموم نشه و سر کار نرم و اندوخته نداشته باشم و آمادگی پیدا نکنم و اصلا از یکی خوشم نیاد و ..... خونه زندگی بی خونه زندگی!! به عبارتی می کنه یه ۱۵-۱۰سال دیگه! مادر بزرگم خیلی شیک بر می گردن می گن " اونوقت کی دیگه تو رو می خواد؟!! " و بدین سان من قه قه می زنم که هست! شما نگرانش نباش.....:دی! تازه گفتم که بعد از اندی سال که بخوام رخت برکنم طرف باید استقلال مالی داشته باشه! مادبزرگ می گن " از خدا بخواه که اخلاق داشته باشه! شما جوونا همش دنبال پولین! " می گم " خب اخلاق که به جاش... اما خب من به شخصه بدون پول.... " که یهو پام می خوره به پای ِ مبل و تیــــــــر می کشه! مادر بزرگ می خنده و میگه " دیدی؟! اینم جوابت... از خدا یه با اخلاق بخواه!" سرمو می گیرم بالا و می گم " خدایا همونی که گفتم! همچنان نظرم همونه:دی:دی!!! "
خدا همه مریض ها رو شفا بده نوشت:
۴ شنبه و ۵ شنبه پیش شیدا بودم و شبش تصمیم گرفتیم نخوابیم! چه معنی داره جوونیمون بره و هی بگیریم بخوابیم؟!!... زدیم تو نت که یهو رئیسم اومد و از نت به تلفن ارتقا یافت و بدین سان تا خود ۶ صبح حرف زدیم!:دی.. شیدا کاکائو هم آوزده بود که یه وقت فشارمون نیفته!:دی... صبحم ما ساعت ۹ بیدار شدیم و اونم انگاری ۸! کلا سه تایی هنوز که هنوزه از کم خوابی مفرط رنج می بریم!:دی