پالتوی خاکستری رنگشو به تن و شال مشکی ش رو به سر می کنه و از خونه می زنه بیرون! یه نون بربری ِ تازه با یک کیلو پنیر تبریزی و ۵ تا تخم مرغ ِ دو زرده! پول ِ فیش ِ برق رو از دستگاه خودپرداز بانک پرداخت می کنه ... برای برگشت تصمیم می گیره از کنار پارک نزدیک ِ خونه رد بشه! بلندی و سبزی ِ درختان و هوای عالی باعث می شه از اعماق وجودش نفس بکشه...به بازی بچه های قد و نیم قد نگاهی می اندازه و آهی از روی حسرت می کشه!... نگاهی به بازی روزگار و چهره ی چروکیده اما بشاش ِ مادربزرگ هایی که روی صندلی نشستند می کنه و لبخند ِ تلخی می زنه!... به خونه میرسه و میز صبحانه رو می چینه .... با اکراه به سمت اتاق خواب میره و به پتویی که روی تخت گوله شده نگاه می کنه و با صدایی بلند میگه " بیداری؟!! " بدون اینکه منتظر شنیدن جواب باشه، ادامه میده که " صبحانه رو چیدم رو میز... خواستی بخور " ... مثل ِ همه ی صبح های گذشته، به سمت پنجره میره و به حیاط مدرسه ی دخترانه ی روبرویی خیره می شه و با خودش می گه " فردا کار رو یه سَره می کنم! "
ــ زر نزن! ( ببخشیدش! گاهی ادبشو می ده مورچه ها اندوخته ی زمستونشون کنن!)
+ خودت زر نزن! ( :دی منم ببخشین! گاهی ادبمو قرض می دم دوستان برن باهاش هواخوری!)
ــ ازت متنفرم
+ من بیشتر
ــ غلط کردی!
+ خودت غلط کردی!
ــ ایشالله فلــ.ج اطفال بگیری!
+ اون که بیماری ِ توئه جوجه!
ــ خره اشتباه شد! تو جوجه بودی و من خروس!... از اول!.... زر نزن!
+ اِه! آره! از اول.... خودت زر نزن!
ــ ازت متنفرم!
+ من بیشتر
ــ غلط کردی
+خودت غلط کردی
ــ ایشالله فلــ.ج اطفال بگیری!
+ اون که بیماری ِ توئه خروس!
می دونم تا تهشو! خُلیم!... دقیقا!!!!:دی:دی
چه شروع ِ خوبی نوشت:
صبح عنــــــــر عنــــــــر عین این بچه های + رفتیم یونی! بفکر.... جشن شکوفه ها بود! قرار بود گل ِ سینه هامونو بدن! ما انگاری کلاس ِ شکوفه های گیلاسیم!
... رفتیم سوار اتوبوس شدیم و بعد نود و بوقی جا گیرمون اومد و نشستیم...همین که ۲ قدم رفت جلو یهو انگاری با یه چی برخورد فجیعی کردیم، به طوری که شیشه ها خورد شد تو سر بچه ها ریخت و ماشین از طرف راست بلند شد ... یه چی تو مایه های قیامت بود!... نگو یه اتوبوس دیگه سرخوش و شاداب حال کرده صبح زودی بزنه به یه اتوبوس دیگه و روزشو با لبخند آغاز کنه! همه پیاده شدیم و سوار یه اتوبوس دیگه شدیمو اینبار تا خود آبادی ایستادیم اونم در جوار دوستانی که حالیشون نیس وقتی می خوان برن جایی باید روز قبلش لباسشونو بشورن تا بوی کالباس گندیده نده!
سو تفاوت !!! شده نوشت:
این رئیس که من می گم رئیس ِ من نیس که! ایشون یکی از دوستان و هم یونی ها هستن و این اسم تنها یک اسم مستعار می باشد ولاغیر!!! ایش بفکر رئیس من بشه!!!:دی
* این روزها چقدر سریع می گذره!!!
+ بالاخره من خونه رو تمیز کردم... هووووووووووووووورااااااااااااااا.... کف رو برو تو کارش!!!!![]()
* اینو خیلی وقته می خوام بگم هی جور نمی شد!:دی بالاخره گفتمش!
+ امشب هم به گمانم شب ِ خوبی باید باشه!
* حالا من برم یقه کدوم عزیزی رو بچسبم که عکس وبم لود نمی شه؟!! هان هان هان؟!!!
از قالب قبلی خسته شده بودم، خواستم نو آوری به خرج بزنم اینه که این مدلی شد!:دی .... به بزرگی خودتون فعلا ببخشین تا عید درستش می کنم!:دی
+ انتخاب وااحد انجام شد! ۱۹ واحد و خیلی شیک!:دی
ــ نمی دونم! تا حالا برای سردردم دکتر نرفتم!
+ چند وقت یه بار اینطوری می شی؟!!
ــ وقت هایی که خیلی حرص می خورم! قریبا دو-سه هفته یه بار!
+ چقدر طول می کشه تموم بشه دردش؟!!
ــ یک روز و نیم!
+ نور هم چشات رو اذیت می کنه؟!!
ــ خیــــــــــلی!
+ سر دردت با حالت تهوع همراهه؟!!
ــ بیشتر اوقات!
+ پس میگرن داری! چرا دکتر نمیری؟!!! باید بری و بهت قرص پیشگیری بده!
دو تا قرص بهم میده و می خورم! همین که ازش خدافظی می کنم و میام پایین بازم می رم سمت دبلیو سی و باز.... آبی میاد! حالم رو که می بینه و می فهمه تقصیر رئیس بوده، می خنده! می گه چرا به حرف اون توجه می کنم و همش شوخی بوده و خواسته اذیتت کنه و تو چرا جدیش می گیری و ...... از بچه ها خدافظی می کنم و اولین تاکسی تا می بینتم سوارم می کنه و می فهمه حالم به وضوح بده! تا دم خونه م رسونتم و من تو دلم براش دعا می کنم! خودمو میندازم رو تخت مامان بابا و گریه می کنم ...زنگ می زنم مامانی و تا میگم من اومدم خونه خودمون گوشی خاموش می شه! شارژ نداره! .... تا صبح رو تو دبلیو سی سر می کنم و دم دم های صبح خوابم میبره!....
الان بهترم! فقط نمی دونم کی می خوام از این حرص خوردنم کم کنم!!!!....
*جای خالی ِ ساغر و سیری اذیتم می کنه!...
کشتن دلفین ها در دانمارک:
این تصاویر غم انگیز مربوط به یک سنت قدیمی یعنی کشتار دلفین های باهوش در منطقه ی جزایر فارو در کشور دانمارک،مربوط به جوانانی ست که به سن بلوغ رسید اند و هر ساله در این جشن سنتی با تله گذاری به قتل عام دلفین ها می پردازند! آنها با به جا آوردن این سنت، به نوعی به بلوغ رسیدن خود را جشن می گیرند!
واقعا دردناکه!!



سلام بن بست! تو یادت نمیاد اون زمان رو....قبل از پیدایش ِ تو، من یه وبلاگ دیگه داشتم که خدااااااا می دونه اندازه ی تو دوستش نداشتم! یه وبلاگ بود واسه حرف های دل نه به این زبون، به زبون ِ از ما بهترون! اون زمان تازه تنها شده بودم و دغدغه م این بود که جای خالی عزیزانم رو یه جوری پر کنم!تو گشت و گذارم تو دنیای وبلاگی ها،با فینگیل آشنا شدم! با نوشته هاش....با نامه های کوتاه به همسرش! عاااااااااشق نوشته هاش شدم! به شیدام لینکشو دادم و مشتری پر و پا قرصش شدیم! بعد آب معدنی و صادق....بعد گیلاس... بعد پیشول... بعد یهو دلم خواست باز شروع کنم و تو این وادی ها وبلاگ بزنم! بن بست، سر اسم پیدا کردن واسه تو ۲ ثانیه م طول ندادم! اس ام اس زدم شیدا که " بن بست یک دروغگوی صووورتی ؟!! یا بن بست یک بادبادک صووورتی؟!!! " که گفت اولی! خودمم اولی رو دوست داشتم! بن بست برای به دنیا آوردن تو چه شوووووری داشتم! وقتی ساخته شدی! وقتی اولین پست رو روی دیوارت نوشتم، از ذوق چـــــــند بار خوندمش! اما دلم نمی خواست کامنتینگت باز باشه! می خواستم شکل یه دفترچه باشه! از این دفترچه سیمی های خوشگل ! اما خب بعد از ۱۴ تا پست تازه کامنتینگت رو با اصرار دوستان باز کردم! بن بست، چقدر با تو خاطره دارم...چه روزها و چه شب ها که با گریه و خنده می یومدم پشت پی سی و برات درد و دل می کردم و چقدر خوب که تو بودی... بهترین شنونده برای درد و دل های یه صووورتی که گاهی بهت دروغ می گفت! باهات رو راست بودم، اما همیشه ی همیشه هم اونی که واقعا بود رو بهت نگفتم! .... اما الان که دست نوشته هام رو روی دیوارت می خونم، یاد تموم اون روزها میفتم! یاد این همه بچگی کردن....یاد غُر غُر ها و گلایه هام....یاد اینکه خواستم با زور عقایدم رو برات بنویسم!....یاد شیطنت هام! ..... یاد دانشگاه و نگاه های.... :دی! بن بست الان تو یک سالت شده و امشب شب تولدته! دلم می خواد بدونی، هیچ چیزی ممکن نیست منو از تو جدا کنه،مگر خواست خدا!!!!
*باز هم شنونده ی حرف های دلم باش!!!
واقعا حسادت بدترین صفات ِ دنیاست! کسی که حسادت می کنه،خودش اولین کسی ِ که داغون می شه و ضرر می بینه! پس این بار گــــــــــــــند زدی صوورتی!!! گند!!!
ـ اگر خواب ببينيد دندانهايتان لق شده است ، نشانة آن است كه در زندگي شكست تلخي خواهيد خورد و به نوميدي دچار خواهيد شد .
چی می گه این؟!!! خیلی من اعصاب دارم از این خواب هام می بینم و بعدش تعبیرش یه همچین چیزی از آب در میاد!!!! ایــــــــــش! همینم مونده بود گویا!
* دلم برای تک تکتون شده بود قد سوراخ زیر بغل مورچه!!!:دی ....