اگر ناااااااامهــــــــربااااااااااااااااان بودیم!...... رفتیم!!!!
بنده از ساعت ۱۲ امشب لپ تاپ رو با کلیه مخلفاتش جمع می کنم و زیر اون کوه ِ عظیم دفن می کنم و دیگر نمیام نت! به جاااااااااان خودم اینبار حتمی ِ قضیه! ( پاک چوپون ِ دروغگو شدیما!!!!:دی ) پسوردمم می دم یا شیدا یا ساغر بیان واسه سر زدن!
خواستم بگم با هم مهربون باشین! یکی کچل شده زیاد اذیتش نکین! عقوبت الهی ِ!!!:دی ... خواست ِ خدا بوده! ما چیکاره ایم!!!!
فک کن!!! یه لقب ما قبلا به یکی از دوستان نسبت داده بودیم! بعد دیدیم خیلی به کار میاد اینجا! گفتیم اونم خرج مانی کنیم! باشد که رستگار شود و باشد تا رهبر ما " هااااااااااله! "( با مشت های کوبنده البته) از ما راضی و خشنود باشد!!!
" حاجی گوریل انگوری " وازه ی بس عمیق و ژرفی ست!!!
۵ بهمن من خواهم آمد! با کوله باری از نیش های باز!!!! منم یادتون نره که اگه بره من می دونم با شما هاااااااااا......
! تا اون موقع درود و دو صد بدرد!![]()
ـــ خب!! دختر خاله از کجا شروع کنم؟!!( همراه با چشمانی ذره بینی و نگاهی خبیثانه و دندان های خونین!!)
+ ( جیـــــــــــــــــــــــــــــغ) از هیچ جااااااااااااااااا!! برو پایین!
ـــ می دونم خودم! خب از اینجا ....
میره سر وقت کوه!
ـــ اه اه!!! این آشغالا چیه؟!!!
+ باباااااااااااااااااااااا من امتحان دارم! وقت تمیز کردنش نیس! تازه من تو این اتاق نمیام! اون یکی اتاقم همش!
ـــ هر چی! بیا الان تمیز کن!
+( عجز و شیون و هوااااااااااااااااااار ) یا میری پایین! یا پشت دست!.....
ـــ جاااااااااااان دختر خاله؟!!!!
بدین صورت کشت و کشتار شروع می شه و حالا بیا درستش کن! همیشه م مچ ِ من آسیب می بینه!!!
خدایی من تو امتحانا اتاق رو کاریش ندارم! چون هر چی تمیز کنم بدتر باز کثیف می شه! نه که هی کتاب و جزوه هام باید همــــــــــــــش پیشم باشه! از اون لحاظ! همیشه بد امتحانا شروع می کنم به تمیزی و کوزت بازی! درک نمی کنن منو که!!! هی هی هی هی!
امروز رو هم به تفریح می گذرانیم...باشد که از فردا درس بخوانیم!!! آمین!
یه سر به اینجا بزنین!!!!!
خیلیییییییییییییییییییییییییییییی جالبه!!!!!
پروفایلشم بخونین لطفا!!!
با تشکر از نوگل و مانی!
( من خیلی اعصاب دااااااااااااااارم!!! الان به خدا دستمال به سر نشستم ببینم چی به چیه!!
)
نمیدونم همه بانوان این مدلی ن یا که نه! این بیماری مختص منه که زود خر می شم!!! یعنی زوووودا.... فقط کافیه اسم اون چیزی که دوس دارم در جملات استفاده بشه یا مثلا بعد صووورتی از لغات مثبت استفاده بشه!! یعنی کوه هم به خاطر طرف از جاش بر میدارم میذارم تو بشقابش!!! در کل خااااااک با این احساساتم!!! انقدر تو این مسئله ضربه خوردم که!!!
ماماااااااااان!!! سرم داره می ترکه!!
یه پست با اعصابی سوهان کشیده و کاملا نیکو!!!!
لعنت به این امتحانا که همیشه میفته تو محرم و من فقط باید صدای نوحه خونی ها رو بشنوم و نتونم پامو از خونه بذارم بیرون!!! برای خودم متاسفم که روز به روز این سعادت ازم گرفته می شه!!!! روز به روز بر محبان امام حسین و خاندانش اضافه می شه!! وقتی ارمنی های همسایه مادر بزرگ هم نذری می دن و به اثرات مثبت این اسم که " غذای امام حسین " ِ امید دارند!!! خود امام حسین که مظهر عشق و ایمان ِ بی حرمتی هایی که در حقش می شه رو ببخشه!!!
مزاحمتون شدم ببخشید نوشت:دی :
این بغل هست؟!! همین گوشه دیگه!!!:دی تو لینک هاااا.... پروفایل رو اضافات نمودیم تا همی جملگی رستگار شویم!!!!![]()
با شیدا رفتیم شهر کتاب و باز یه چند تایی کتاب انبار کردم واسه بعد ۵ بهمن که ایشالله امتحانا تموم می شه!!! خیلیه! یعنی یه ۱۰ تایی بیشتر کتاب ِ نخونده دارم و گذاشتم برم مسکو هم چند تاییشو با خودم ببرم که اونجام بی نصیب نمونیم!
امروز سر کلاس اسـ.تراتژیک استاد یه سری بحث ها کرد از این که باید قبل از عملی کردن یک پروژه، یک سری عوامل رو شناسایی کنیم تا میزان موفقیتمون افزایش پیدا کنه! البته تمام این صحبت ها در راستای درس هایی بود که جلسه های قبل گفته بود و امروز تقریبا یه اجمال کلی داشت و تاااااااااازه فرمود که خیلی ها این درس رو پاس نمی شن! این درس لعنتی ترین درس تخصصی رشته ی آی تی ِ ( البته با گرفتنش با این استاد ) و کاربردی ترین! بعد یه نمونه از اشتباهاتی رو گفت که هزینه ی زیادی برده و در آخر به شکست منتهی شده! یه سد بزرگ ساختن و بیش از ۵-۶ میلیارد تومان هزینه ش شده و کلی الزامات کار رو چک کردن و کلی سیستم راه اندازی کردن و کلی اسـ.تراتژی به کار بردن در نهایت متوجه شدن ته و عمق ِ این سد طوری ِ که آب رو جذب می کنه و عملا تمام این هزینه و نیروی انسانی و تجزیه و تحلیل و نظرات کارشناسانه و ... کشک!!! می خوام بگم جدا چرا برای کارهامون درست وقت نمیذاریم و روی یه قضیه درست مانور نمی دیم و برامون خیلی از چیزا مهم نیست؟!! این که این همه هزینه الان بی استفاده هدر رفت ، به کجای این کارشناسان محترم بر خورد؟!! چرا هدفمند کار نمی کنیم آخه؟!! مشکل ما دانشجو های این رشته اینه که هیچ کس نیست بهمون این مسیر رو یاد بده! متاسفانه البته! خیلی کم افراد تحصیل کرده ی این رشته وجود داره و توی داشنگاه ها به ندرت می بینیم کسی که این رشته رو و درس های تخصصی ش رو تدریس می کنه، علم به این رشته داشته باشه! متاسفانه الان بیشتر استادان این رشته مهندسی صنایع هستن و خودشون گفتن که دیدگاهشون با یه مهندس آی تی فاصله ها داره!! عملا ماییم که قراره بعد ها مدیریت پروژه ها رو برعهده بگیریم اونم بدون هیچ پشتیبانی... برای آینده نگرانم!
جدیدا حوصله ی بحث با کسی رو ندارم! حرفم رو میزنم قبول کرد،کرد! نکرد هم پافشاری نمی کنم! می گم حق با توئه! جدیدا با این جمله ی " حق با توئه " که از هزار فحشم بدتره خیلی حال می کنم!!!
فردا باید تحقیق بدم ۱۵ صفحه!!!:دی بعد خوش خوشان اومدم حرف بزنم! فقط اینو بگم که دعا کنین امتحانای خوبی داشته باشیم!!! گرچه محبت های شما همیشه بی دریغ بوده و همیشه لطف داشتین!![]()
خب! تاریخ : شنبه ۷ دی ۱۳۸۷...
مکان : یونی!
وضعیت : نالان،کتاب به دستان،روح از بدن به رفتان،تکراریدن جملات چرت و پرتانه ی کتاب!!!
از ۶ فصلی که قرار بود سیستم امتحان بگیره، ۱ فصلش حذف شده بود و فصل آخر هم من نخونده بودم!! خب سخت بود و شاید هم نبود! به هر حال حسش نبود و با خودم می گفتم " حالا تو ۷۵/۱۹ شو!!!:دی" تو یونی طبقه ی سوم بودیم و از اینور به اونور می رفتیم و یهو همه نگاه می کردیم و لب هامونو می گازیدیم به علامت " خاک وچوک! داره شروع می شه!! " این آبی هم هی فرت فرت ما رو میدید می گفت " خرخون!خرخون! " حالا تو برو وسط دوستاش و بزن به ساق پاش و بگو نخوندم هیچی!می فهمی؟!!، نمی شد که!!! کلا همه چی رو اعصابم بود و وقتی رو اون صندلی های سبز نشستیم و به شعاع ۱ متر اطرافمون رو خالی کرد یکهو رنگ از رخسارم برفت!!! سوالا رو داد و منم بسان گاو مشهدی حسن ( بلا نسبت این شخصیت معروف هنری!) اول یه نگاهی بهش انداختم و بعد یاد مادر افتادم که همیـــــــــــشه ی خدا از همون روز اول دبستان به من می گفت " میری سر جلسه آیت الکرسی بخون و فوت کن! " آدم اگه به مدد دیوارم ایمان داشته باشی حله دیگه چه برسه به آیت الکرسی! خوندیم و یکهو مداد به دست شروع کردیم از خودمون جملات فیلسوفانه در کردن! همون اول هم برای شیدا سوالای ۳،۴،۵ رو تو برگه ی سوالات نوشتیم و دادیم دستش!!!:دی و بدین گونه راه تقلب باز شد و تا آخر همینجور هموار طی شد!!! یه پسره بغل دست ِ من نشسته بود که الحق خوب رسوند! اینم بگم من مشکلم دو تا سوال بود! یکیشو که نصفه بلد بودم و یکی دیگشو از همون ۶ داده بود که نخونده بودم! استاد که شیطنت ما را بدید دستور داد برم جلو بشینم ، اما چه سود که گردن ِ اینجانب ۳۶۰ درجه می چرخد!!!:دی باز ما که خوبیم بچه ها تیک تیک عکس می گرفتن از کتاب و برگه سوالاتشون و بلوتوس می کردن!!!کاملا آی تی وارانه عمل می کنیم ما!!!:دی خلاصه که امتحان خیلی خلی خوبی بود و تا باشه از همین مدل امتحانا باشه!!! از همین چند روزه هم شروع می کنم برای امتحانات ترم خوندن و امید است که همشو پاس کنم! چیزی نمونده تا کلا یونی تموم شه! باید سعی کنم خوب تمومش کنم!!!
پ.ن : همه دوست جونی ها بوس بوس!!!
یه جوریمه!!!!!!!
۲۵ دی اولین امتحانم شروع می شه و از فرداش روزی دو تا امتحان دارم!
برام دعا کنین!
دیگه بلاگفا نمیام!
فعلا خدا نگهدار همتون....
هِی هِی نوشت: از ته ته دلم طرفای ۱۵ اسفند رو می خوام!...دلم برای با خانواده بودنم غــــــــــــــــش میره!!!
جدی نوشت: احساس می کنم دارم خنگ می شم!!! اصلا درس تو مخم نمیره!
دلم خواست نوشت: دلم برای یه نفر خیلی تنگ شده!!!
توهم نوشت: یه نور می بینم از آسمون مستقیم به سمت ِ زمین نشانه رفته و می خواد منو بکشه بالا...بالای همه ی اون چیزی که بهش می گیم " ابر "