راستش نمی خواستم بیام ... شنبه امتحان دارم! یک امتحان دیوانه کننده! بله!:دی همون سیستمی که سر کلاسش نقاشی می کشیدم و درس گوش نمی دادم! خیلی وقت هم بود سر نزده بودم و کامنت چک نکرده بودم! از دوستانم معذرت می خوام!
یلدا بر شما خوش!!!
* خدایا هنرمندی ت رو شکر..... خدایا دونه دونه برف های ریزت که از آسمون ِ همیشه آبی ت میان پایین نوید زندگی َن! نوید اینکه تو هنوز به ما ایمان داری! خدایا سپاس برای بودنت...
فردا میریم که داشته باشیم یه روز ِ پرکار رو!:دی ( خواستین بگین مشکلیه؟!!:دی) می خوایم بریم واسه شیدا خرید! بچه موقع خرید طرف رو دیــــــــــــــــــووانه می کنه! یعنی یه روز با من رفته! دوباره امروز با مامانش رفته! دوباره فردا قراره با هم بریم و میدونم که نمی خره و باز ۴ شنبه با مامانش میره و می خره! من می دونم دیگه! کلا عادت داره تو رو تا مرز روانی شدن ببره و با این قضیه م خیلی حال می کنه انگاری!!! به هر حال خسته نباشه! همینم من و شما بلد نیستیم!!:دی
دیدی کتابمو یادم رفته بخونم؟!! از صفحه ۵۰ ولش کردم به امون خدا و دارم این سریال ِ وااااااوووو رو می بینم! یعنی کار و زندگی کلا تعطیل! آبی میگه آمپولشم اومده انگاری!!!:دی البته من ترجیح می دم قرصشو بخورم!:دی
یه مدت عین دیوونه ها تیکه کلامم شده بود " دی دی امروز و فردا کردی رفتش؟!! " خیلی جدی به چند نفر می گفتم و اونام طفلی با نگاهی بهت آلود و چشمانی گرد شده می گفتن " هاااااا؟!! " که شیدا توجیهشون میکرد تیکه کلامه جدیده، بیخیال باشن!!!:دی
جمعه تولد شیداست و قرار بود صبح با هم بریم این جشنواره هه و بعد بعداز ظهر بریم بیرون! یه سری از بچه ها رو دعوت کرده و قراره تولد بگیره! اما هر چی می فکرم می بینم نمی تونم بیام!یعنی یه سری کارها دارم که به اونا نمیرسم! نمیدونم! شاید حالا برنامه عوض شد!
*سه شنبه تولد آبی بود و ما نیز دعوت بودیم! اما نه که یه جشن دیگه از طرف شیدا دعوت شده بودم اونو کنسل کردم! انگاری دوستش خیلی سوپرایزش کرده بود و خیلی خوش خوشانش بود! منم عین این فضول ها ( فقط عینش!!!:دی ) زنگ زدم بهش که فلانی برات چی کادو گرفت؟!! :دی
*۲۸ و ۲۹ آذر تو پاسداران یه جشنواره ی خیریه ی غذاست انگاری! کی میاد؟!!!
صبح به صوورتی شکان پیکان رفتیم یونی... شیکان پیکان در دایره المعارف صورتی به معنای خسته و داغون و خوابالو می ماند و لاغیر!... همین که پله ها رو یکی پس از دیگری طی کردیم یک عدد آبی دیدیم خسته!:دی... تنها به رووی پله ها نشسته با پیشانی بسته شده! یهو چشام چارتا شد و گفتم" تصادف کردی؟!!! " بعد اون خنده ی موذیانه رو که تحویل داد فهمستم چیزی ش نیس! نگو بیچاره یک عدد قلمبگی درست در وسط پیشانی ش نمایان شده و روز به روز بر اندازش افزوده می شه!!:دی صحبت را کوتاه کرده و وارد کلاسی شدیم که استادش به سان ِ سگ همسایه ی مامانی اینا می باشد! همچینی که اومد سر کلاس گفت یه برگه بذاریم رو میز.... منم که از خدا که پنهوون نیس،از شما چه پنهوون! جدیدا هر چی درس بخونم وارد مغز می شه و به صوورت ضایعات از یه جا دیگه دفع می شه! هیچی دیگه! علنا من هیچی بارم نبود! ۵-۶ تا سوال داد که .......!:دی بیخیال! این همه حرف های خوب خوب داریم که بزنیم!!:دی بعد از آنجایی که دیروز روز این آشوبگر و خانمان سوز و بلای طبیعی که همانا دانشجو می باشد بود..ما هی منتظر بودیم یکی رد شه حداقل بگه تبریک! پارسال یه شکلات ِ ۲ قرونی تعارف کردن و نیشی باز تحویلمون دادن...امسال فک کنم رئیس دانشگاه خواسته مرد بار بیایم!! هیچی دیگه ما رو عادت دادن که خیلی قانع باشیم....وقت ناهار بود که با شیدا ساندویچ گرفتیم و نصف کردیم..تموم که شد حس کردم فقط یک دهم ِ دلم رو گرفته! ( یعنی گشنه ای شدم بـــــــد! دقیقا بعد تناول باز نیز گشنمه!:دی ) گیر به شیدا که بریم سلف ببینیم غذا چیه! رفتیم دیدیم وااااااوووووو فسنجونه! عشق من! بعد از اونجایی که روز ما،بلاهای طبیعی بود ژتون مجانی بود! با زور غذا گرفتم... برگشتنی تو مترو بودم که پسر خاله زنگ زد و قرار شد بیاد دنبالم! منم از دهنم در رفت که " خیلی گشنمه! بریم یه چی بخوریم! " رفتیم یه ذرت مکزیکی خوردیم و بعد دوباره با اصرار من یه معجون!خیلی مزه داد... وقتی بعد از تموم شدنش به پسر خاله گفتم " حالا چی بخوریم ؟!! " فقط نیگام کرد!!!:دی خب چنه؟! گشنم بود!:دی
امروز:
شیدا جان می خوای شما تعریف کن دوستان یه کم بخندن!!! ایش! یعنی صبح یه اتفاقی افتاد که من همش همین جمله رو به شیدا می گفتم و اونم واسه بچه ها تعریف می کرد و همه هاه هاه هاه!! از در اصلی یونی که وارد یونی شدیم هویجور تو حال ِ خودم بودم و خوش خوشان نیگا یه اینور و اونور می کردم و حس ِ فضولی م رو ارضا می کردم که یهو دیدم یه میله جلو روم سبز شد و من در آغوشش گرفتم و پق! رفتم توش و سرم به سانِ ناقوس کلیسا دنــــــگ صدا داد!! ( آیکون هر کی بخنده خره! ) این کلیپ ها رو دیدن طرف میره تو میله ی مثلا چراغ راهنمایی؟!! هاااااا...آفرین! همینه!:دی!.... بادی کرد ها! حالا من دردددددد این شیدا می خنده! یعنی می خواستم بکشمش! هیچی دیگه امتحانو گند زدم! هر چی یادم بود با همین حرکت به آسانی پاکید! تو یه کلاسی هم افتادیم که مراقبش یکی از هم ورودی های خودمون و بسیار عقده ای موجود بود و فوکوسش به سمت ما بود! البته خیلی بی انصافی یه اگه نگم چگذه رزیتا و مریم در علم ِ تقلب متبحرانه عمل می کنن! من سر امتحان هی اینا رو می دیدم و قاه قاه! ( دقیقا همین مدلی ها!!:دی ) بعد امتحان دیدمشون که رفتن تو یه کلاس دیگه و انگاری امتحان سیستم داشتن!!! الهی! طفلک ها... فکر نکنم روز خوبی رو سپری کرده باشن! ستاره هم اومده بود یونی! خسته نباشن ایشون واقعا! چون امتحان داشته اومده وگرنه که فک کن رئیس پاشه بیاد یونی!!! به خاطر سردرد بدفرمم یه کلاس رو پیچوندیم و آمدیم خانه و تا به همین حالا یه در میون خواب بودم!
* واسه جمعه ی ۲۹ جایی قرار نذارین تا خبرتون کنم!!!:دی
*ظهر داشتم ظرف می شستم ( هوووووووووووووووووراااااااا...کف! سوت! :دی ) بعد دایی اومده خیلی خونسرد مایع ظرفشویی ریخته رو دستش و رو صوورت ِ من نقاشی می کنه! من فقط تونستم چشمامو ببندم و بگم " حالتو می گیرم! " همین! کاری هم باهاش نداشته باشی اذیت رو می کنه! ظرفا رو شستم داشت آب می خورد! زیر چشمی نگاش کردم و دستامو پر از آب کردم که فهمید! گفت " بریزی قابلمه رو پر آب می کنم روت خالی می کنم! حالا خود دانی! " خیلی مظلومانه رومو کردم اونور و حالت بغض گرفتم! بعد همین که از آشپزخونه داشت می رفت مشت ِ پر از آبمو ریختم پشتش!!!:دی برگشت که با جیغ ِ من مامانی سرش داد زد!!:دی کلا مزه میده نمی تونه کاری کنه! البته جدیدا پس گردنی میزنه خوش ندارم!! باید یه تدبیری بیاندیشم!!!
*قیافه ی من خیلی شبیه ِ آدم های ناله ی دنبال کار میزنه آیا؟!!! رفتم جزوه کپی کنم...دوست بابا زنگید و داشتم باهاش صحبت می کردم! اگر دقت کرده باشین افرادی که مشکی هستن وقتی نگات می کنن خیلی مشخصه! یعنی متوجه می شی یکی میخت شده! سرمو برگردوندم و دیدم همکارش میخ شده! خیلی هم طفلک چشم پاک و اینا...اصلا تو بگو نگاهشو انداخت رو زمین!!! اصلا هاااااااا.... تلفنم که تموم شد طرف به دوستش می گه " فرهاد من دنبال منشی می گردم! سراغ داشتی بهم ندا بده! " بعد اصلا بعد هر کلمه ش نیگا به من نمی کرد! می دونی؟!! باید یه پلاکارد به خودم آویزون کنم که بنده فعلا جویای کار نیستم! زنهار!!!!!
*چرا هر کی به من می رسه می گه جدیدا قیافت ناله ست!!! معلوم شد رفتنی َم؟!!!
پ.ن!!!
عزیزان دلبندم! فردا امتحان دارم! تموم شد میام به همه دوستای عزیزم سر می زنم!دعا پیلیز!
دلم نمی خواد الان با قطعیت بگم " واقعی یه! " می خوام ازش بگذره و وقتی برای دومین بار این پستو خوندم از اینکه واقعی بوده ذوق کنم!!!!
* شاید من بارها و بارها بیام بنویسم از اینکه دخترانی رو می بینم با مادرشون میرن خرید دلم بگیره و بخوام، لطفا به من خرده نگیرین که تکراری یه !!! احساسم می گه دارم زمان ِ با خانواده بودن رو از دست می دم! شاید فرصت زندگی کردن کم باشه... نباید فرصت ها رو از خودمون بگیریم!!!
* فردا کوچ می کنیم خونه شیدا اینا! شنبه و ۱شنبه امتحان داریم و ۵شنبه م کلاسمون شروع می شه! کلی برای رفتن به کلاس ذوق دارم!
* اینم یکی از دیوونه گری هام! فک نکنین حالا کچل شدم ها.....عمرن! مو دارم بسی و فعلا از این خبرا نیس!!!
* دارم به این فکر می کنم که کاش می شد سایت بزنم و از دست ِ لوس بازی های بلاگفا راحت شم! دیگه الحق داره خیلی خودشو لوس می کنه!!!....
" یه زن و شوهر بودن....جوون! خوشگل! عین دو تا کبوتر عاشق با هم رفتار می کردن...همش این تو بغل اون بود...اون تو بغل این! غذا دهن هم می ذاشتن .... در گوش هم پچ پچ می کردن و می خندیدن!"
بعد شروع کردن به نصیحت دایی که داری پیر می شی و ازدواج کن و اینا.... اما خب نمی دونم چرا هیچ کی منو تحویل نمی گیره!!! خاله اومده می گه فلانی دختر خوبیه و ماشالله بزرگ شده و اینا.... بعد می گم چند سالشه؟! میگه ۱۹!!! بعد می گه راستی تو چند سالت بود؟!! می گم ۲۰! باورش نمی شه! اصلا یعنی چی که این مدلی با من رفتار می شه؟!!! اصلا خوشم نیومداااا....بگم!!! افتادم تو خط پرخوری بلکه یه نموره چاق شم! :دی این مدلی یه ذره آدم بزرگ نشون میده!!!:دی ( آیکون احمق بازی!!)
فردا امتحان دارم و هیچیییییییی نخوندم! این استاده میان ترم براش مهم نیس! من می دونم برگه هامون تو سطل آشغاله دیگه! پس نمی خونم! همینه که هس!!!
من و دایی:
ــ داری زیاده روی می کنی! ازت می گیرم لپ تاپتو هااااا...
+ دُنت اسپیک!
ــ وقتی یه روز پا شدی دیدی لپ تاپت نیس! وقتی عر زدی، می فهمی!!!!
+:دی ! هیس بابا!
اینجاش دیگه میره رو دور ِ تند!!:دی کتک کاریه!
زلزله و سیری تبریک گفتن! رفتم تو وب سیری عزیزم و فهمستم جریان چه خبره!!!
از تک تک دوستای گلی که به من رای دادن ممنونم! خوشحالم دیدم وبم یه ذره بیشتر بازدید کننده داره! بچم داره یه سالش می شه!!!:دی
ممنونم از همتون!!!
امید که روز عروسی تون یه دهن بخونم!!!:دی
* از این به بعد لقب ِ زبل خان رو من به جناب ِ پیشول خان اهدا می کنم!!! فوق العاده برازندشه!!:دی تو می تونی این بچه:دی رو تو هر جایی پیدا کنی! فقط کافیه عنوانی مثل ِ نمایشگاه یا جشنواره داشته باشه! بی شک همونجاست!!!:دی والا! با شیدا و گلی رفتیم الکامپ! هویجور که واسه خودمون تو یکی از غرفه ها بودیم یهو به یک عدد پیشول برخورد کردیم! می دونستم میره اما دیگه نه اون موقع!!! خب! باید بگم فوق العاده استفاده کردیم! از بدو ورود هی پلاستیک و کاتالوگ گرفتیم تا ۱۲...۱۲ همبرگر خوردیم و باز کاتالوگ جمع کردیم تا یه کم بعدش و برگشتیم خونه! امتیازی که من به عنوان یه دانشجوی آی تی به این نمایشگاه می دم در حد ۱ از ۵ ِ! اون ۱ هم واسه این که بخشی از کارهایی که توی دولت الکترونیک انجام شده رو دیدم و آشنا شدم تا اندازه ای! و یه کلاس ِ آموزشی دیدم که اگه مثل ِ بچه آدم می شستم و گوش می کردم شاید به در آینده م می خورد!!!
*اگه می بینین یه ذره نامرد شدم و کمتر سر می زنم واسه اینه که من از سویی معتاد شدم! از سویی عاشق!!:دی دارم سریال ِ لاســ.ت رو می بینم!!! وااااااااااااااااااااااااااییییی....من چی بگم تا بفهمین شما؟!! من خیلی دوست می دارمش! خیلی!!! تو یونی این فیلم توسط آبی داره می چرخه و همه تقریبا دیدن! بعد من عااااااااااااااااشق ِ یکی از این شخصیت ها شدم!! "sawyer" این موجود یکی از بست هاست! نه که یه ذره شیطون و مارمولک می زنه! نه که عشقش همراه با کرم ریختنه! من بدجوری ازشم خوشم اومده!
اصلا من الانه بغض دارم! نیم ساعته که فیلمو ندیدم! برم ببینم...بدجور بدن درد گرفتم!!!!:دی به محض ِ تموم شدنش میام! فک کنم بشه فردا شب!!:دی
*راستی اینم بگم که شنبه امتحان ِ اســ.تراتژیک دارم! هووووووووووووووورررررررررراااااااااا!!!!
آیکون چنگ زدن به صووورت و گیس کشی و گلوپ گلوپ اشک ریختن و عجز و اینا....
تو سرویس با شیدا یه دوره کردیم جزوه رو...بعد صفحه ی آخر که از قضا من نبودم و شیدا جزوه ش رو داشت رو نخوندیم و گفتیم سر کلاس می خونیم حالااااااااااااا..... بعد! نخوندن همانا و هر چی سوال استاد داشت از همون ۱ صفحه دادن همانا......! یه بار من غیبت کردمااااا...هر چی بچه ها می پرسیدن می گفت " اینو جلسه ی آخر گفتم!!! یادتون نیس؟!! " این موقع ها فقط آدم دلش می خواد یه خرس گازش بزنه!!!
من از سرویس ِ حمل و نقل یونی یه صحبتی براتون بکنم که خوب واقف شین به این امر که من با چه مکافاتی پی ِ کسب علم و نه هرگز ثروت می رم!! نه تنها من! همه ی هم یونی های من!!!! جلوی در ِ ورودی دانشگاه تا ۱ کیلومتر آدم اعم از دختر و پسر نشسته ن رو جدول و بعضی هام مثل شیدا که هیچ وقت مگر با زور من نمی شینه ایستادند!!... از دور دست هاله ای از اتوبوس خودشو به ما می نمایاند.... یهو یکی فریاد می زنه" اوووووووووووووووووومـــــــــــــــــــــــد " و به ناگاه می بینی همه ی این اعم ها کیف به دست می دون تا خود ِ کوه! یعنی پیاده روی شروع می شه تا یا ما برسیم به اتوبوس...یا اون برسه به ما!!:دی... همین که یکی از ما می رسیم به هم و در باز می شه...همه هُُـــــــــــلُُُُُــــــــــــپی می ریزن تو اتوبوس و حتی یهو می بینی دست یکی از حلق ِ تو سر درآورد!!! همین که داریم با زور خودمونو جا می دیم تو اتوبوس...یه پسره داد می زنه " امیــــــــــر، یه وجب میله م واسه من بگیر " =(( یعنی ما برای اینکه دستمونم به میله بگیریم باید جا بگیریم!!! فلانی اینجا جائه دستتو یه جا دیگه بگیر.... ! بعد می رن به مردم عراق و اتیوپی کمک می کنن!! تازه در این مسیر همه با هم خواهر برادر های دینی هستن و با یه ترمز یهو همه کف ِ اتوبوس می خوابن و خب بعد فک کن بلند شن!!!:دی این بود توضیح کلی در رابطه با یونی ِ مدرن ِ همی من!!!:دی
" کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه.....اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه!"....
بدجور تو خودممم... حس ِ خوبی ندارم! درد دارم!..
" آخر یه شب این گریه ها سوی چشمامو می بره"...... هر یه جمله از آهنگ میره رو اعصابم! دلم غم می گیره!!!
"باید تو رو پیدا کنم....هر روز تنها تر نشی"
"راضی به با من بودنت ... جتی از این بیشتر نشی!"
صدای تیک تیک ِ موس ِ دایی میاد! داره با آهنگ می خونه...منم تو دلم می خونم! می رسه به اینجاش که می گه " پیدات کنم حتی اگه....پروازمو ...... " دایی با سوزی که خود شادمهر می خونه می گه " کنسل کنی!!!! " یهو پقی می زنم زیر خنده و می گم " دیــــــــــــــووونه!!! " و می گه " چی گفـــــــــتی؟!!! " نیشمو باز می کنم و باز تکرار می کنم که بلند می شه و از پشت ِ گردن وشگون می گیره!!!
یعنی من سراسر تعادل ِ روحی روانی َم! می دونم خودم!!!:دی
فردا امتحان دارم! هر کی دعا نکنه من و دوستام ۲۰ شیم خره!!!:دی